
او بهجای آنکه همهچیز را برای سبک کردن بارِ دلش بازگو کند، یاد گرفت تا زمانی که روی موضوعی با «قدمها» کار نکرده، آنرا مشارکت نکند.
وقتی برای اولینبار وارد SA شدم، فقط میخواستم همهچیز را بگویم تا فشار روانی کارهایی که انجام داده و جاهایی که رفته بودم را از روی دوشم برداشته و بار گناهم را سبک کنم. واقعاً سپاسگزارم که «هشدار کتاب سفید» را خواندم؛ چون در غیر این صورت، افرادی که اطرافم بودند را نابود میکردم و خودم را در معرض شکست قرار میدادم.
من به آنچه کتاب سفید میگفت، گوش دادم. برای خودم راهنمایی گرفتم و دربارهاش با هم صحبت کردیم. در حین کارکرد قدمها متوجه شدم که هنوز به قدم نهم نرسیدهام: «هرجا که امکان داشت، از چنین افرادی بهطور مستقیم جبران خسارت کردیم؛ مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان یا دیگران لطمه بزند.» (کتاب SA، صفحۀ ۱۲۳).
اولین چیزی که از راهنمایم یاد گرفتم، این بود که فقط دربارۀ چیزهایی مشارکت کنم که در قدمها با آنها مواجه شدهام. اگر هنوز با موضوعی کار نکرده یا به صلح و آشتی نرسیده بودم، نباید بلافاصله آنرا مطرح میکردم. من اطمینان حاصل کردم باید نسبت به هرآنچه افشا میکنم، به آرامش رسیده باشم.
دوم یاد گرفتم که فقط مطالبی را در میان بگذارم که به افراد نزدیکم، مثل همسرم، آسیب نزند. این اصل دربارۀ افرادی که با من فاصلۀ بیشتری داشتند، مانند فامیل، آشنایان، دوستان، همکاران و غیره نیز صدق میکرد؛ بنابراین چیزی که به آنها آسیب میزد را مطرح نمیکردم؛ اما آنچه را که خودشان از قبل میدانستند، با آنها در میان میگذاشتم.
یکبار در سرِ کار، رئیسم یکی از آن لطیفههای جنسی که فکر میکرد خندهدار است را برایم فرستاد. او نمیدانست من یک معتاد جنسی هستم؛ بنابراین برای محافظت از او بهصورت کلی صحبت کردم و گفتم: «لطفاً دیگر برایم لطیفههای جنسی نفرست. من نسبت به اینطور مسائل حساسیت دارم.» مکث کردم تا اگر خواست بیشتر بداند، سؤال کند. این نمونهای از مسائل کوچک است.
بخش دشوارترِ مشارکت، با عزیزان و بهویژه با همسر است. من دربارۀ روابط خارج از ازدواجم با همسرم صحبت نکردم. چیزهایی که از آنها خبر نداشت و میتوانست به او آسیب بزند را بازگو نکردم؛ اما آنچه که خودش از قبل میدانست را با او مطرح کردم: اینکه پورنوگرافی میدیدم و خودارضایی میکردم. همچنین به او گفتم که دیگر نمیخواهم این کارها را انجام دهم و میخواهم فقط به او وفادار باشم. تمام مطالبی که با او در میان گذاشتم همینها بود. همچنین به او گفتم که عضو انجمن SA هستم. او از این موضوع خوشش نیامد. من گفتم این همان چیزیست که برای متوقف کردنِ پورن و خودارضایی به آن نیاز دارم. او این موضوع را تحمل کرد.
اما برخی افراد افشای کامل انجام دادهاند. برای من، این موضوع بستگی به این دارد که آیا هردوی ما تحت درمان (تراپی) هستیم یا خیر؛ و اینکه آیا افشای کامل از هردو طرف وجود دارد یا خیر. برای اینکه کسی بتواند با من در رابطه بماند، باید خودش هم بهنوعی بیمار باشد؛ چون من بیمار هستم. همچنین اگر طرف مقابل در یک برنامۀ 12 قدمی نباشد، افشای کامل میتواند برایش بسیار آسیبزا باشد؛ چون ابزارها یا منابع لازم برای کنار آمدن با آنرا ندارد.
اگر همسرم عصبانی بود، حق داشت و اگر نمیتوانست مرا ببخشد، آن هم ایرادی نداشت. من به تغییر کردن و بهتر شدن ادامه دادم؛ هرچند این تغییرات را دوست نداشت. من ملاحظهکارتر شده بودم، عصبانی نبودم و دیگر بهراحتی کنترل نمیشدم. او اصلاً از این وضعیت خوشش نمیآمد؛ اما مشکلی نبود؛ چون بهبودیام اتفاق خوبی بود که در زندگی مشترکمان رخ میداد.
در تجربۀ من، اگر عزیزان شروع به کارکردن روی خودشان نکنند، حالشان بدتر میشود و این هم ایرادی ندارد؛ چون هرکسی باید به «آخرِ خطِ» خودش برسد و من نمیتوانم کسی را مجبور به این کار کنم. این انتخاب آنهاست و مسئولیتش نیز با خودشان است. من قطعاً آنها را بابت خطاهایشان، خشمشان و هرچیز دیگری بخشیدم. این اتفاق یکباره نیفتاد؛ مدتی طول کشید؛ اما در نهایت به صلح و آرامش قلبی رسیدم. بسیار مهم است که از راهنمایان و افراد آگاه ـ بهویژه کسانی که در برنامه هستند ـ کمک زیادی بگیریم؛ چون آنها میدانند که افشای زودهنگام میتواند به رابطه، بهبودی و مسائل دیگر آسیب بزند.
ناشناس



