Februari-2023-Finding God in the Beauty of nature

یافتن خداوند در زیبایی طبیعت

من «مایک» یک معتاد جنسی هستم که از تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ هوشیار می باشم. برنامه معتادان جنسی گمنام به من شانس زندگی دوباره را داده و نقشی محوری در بهبودی من ایفا کرده است . اما چیزهای دیگری هم به من کمک کرده اند .

از سن چهار سالگی من همواره احساس تفاوت و کمتر بودن از چیزی را می کردم که از بیرون بنظر می رسیدم. من از مردم می ترسیدم و خود واقعی ام را از آنها پنهان می کردم. در عوض به گونه ای تظاهر می کردم که مرا دوست داشته باشند . در سن هفت سالگی وسوسه ی چشم چرانی ، خیالبافی و رویاپردازی در مورد دخترهای زیبای کلاسمان شدم . هنوز بحث جنسی در کار نبود اما آن وسوسه قدرتمند بود و من تبدیل به یک معتاد به شهوت « رمانتیک» شده بودم. به مرور زمان من یک بچه درد سر ساز شدم.

در سن ۱۱ سالگی خود ارضایی را کشف کردم که به سرعت تبدیل به مکانیزم سازگاری مخفی من شد و برای مواجهه با همه ی احساسات ناخوشایندم مورد استفاده قرار گرفت. من با خود ارضایی یک فرارِ خلسه آور را به منظور رسیدن به نشئگی های شدیدتر و طولانی تر تجربه کردم. به سرعت به پورن هم معتاد شدم . من توانایی ایجاد هر گونه ارتباطی با دختران و بعدها با زنها را در خودم از بین بردم. توانایی ارتباط با دیگران را مخدوش کردم و به یک آدم منزوی تبدیل شدم . این مساله علایقم نسبت به یک شغل آینده دار را از بین برد. به یک پوسته خالی تبدیل شده بودم که شهوت در درونم هر روز بیشتر می شد ، از روح و احساساتم تغذیه می کرد و نهایتا من را خالی و با دردی فزاینده تنها گذاشت. ده سال به روشهای مختلف تلاش کردم این کار را متوقف کنم ولی نشد. این روشهای مختلف شامل انجمن های ۱۲ قدمی و حتی خود SA هم می شد.

در سن ۳۲ سالگی کاملا مایوس بودم . آخرِ خطِ من شاهد وضعیت روحانی واقعی من بود و می فهمیدم که (البته به اعتقاد من) هیچ راه گریزی نیست مگر یک افول بی پایان به سمت اعماق درد و تباهی. متوجه شدم که باید یکی از انجمن های مرتبط با مسائل شهوانی را بصورت کاملا جدی امتحان کنم. الحق این آخرین پناهگاه من بود.

دوباره به مشاور مراجعه کردم و برای اولین بار با مشاورم کاملا صادق بودم . او تظاهر نکرد که اعتیاد جنسی را می فهمد اما مهارت او در حمایت از من باعث شد که من به پاسخ هایم برسم .به طرز معجزه آسایی به این درک رسیدم که خودارضائی دشمن من است نه دوستم .مشاورم حامی ام شد تا به یکی از آن انجمنهای مرتبط با مسائل شهوانی بروم ، جایی که می توان بصورت کامل متوقف شد ؛ منظورم انجمن معتادان جنسی گمنام است .

من دوازده قدمی بودم و معجزه بعدی در سفرِ (روحانی) من ، یاد گرفتنِ این مساله بود که شهوت اهریمنی نامرئیست که دارد مرا می کشد . من سرانجام مشکلم را شناسایی کردم و تسلیم آن بطور کامل ؛ آغاز راه حل بود . یافتن راهنما یا دوست بهبودیِ خوب در SA برای من سخت بود . همایشها هراس انگیز بنظر می رسیدند . چند بار در تصمیم خود برای ادامه ی برنامه SA مردد شدم . با این حال مشاورم به من کمک کرد که چیزی حدود نه ماه در برنامه بمانم . پس از آن به لطف یک راهنمای قابل اعتماد و دیگر کمکهایی که در SAشد توانستم روی پای خودم در برنامه بایستم . هر چند که بنظر می رسید بدون آن مشاور در بهبودی دوام نمی آورم.

چند بار قدمها را کار کرده ام ، با اشتیاق در برنامه شرکت کرده ام ، چندین موقعیت خدمتی داشته ام ، یک جلسه محلی را راه اندازی کرده ام ، راهنمای دیگران بوده ام و در کل در برنامه رشد کرده ام . دوازده قدم به من مرام زیستن فارغ از اجبار به شهوت را آموخت . برای حدود ده سال ، SA فعالیت اصلی من خارج از کار و زندگی زناشویی ام بود . با این حال به نقطه ای رسیدم که به چیز بیشتری در زندگی ام نیاز داشتم . من بچه نداشتم . همیشه از قدم زدن لذت می بردم و نهایتا عضو یک باشگاه پیاده روی در مسیرهای طولانی شدم .دوست پیدا کردن برای من آسان نبود ولی در SA یاد گرفته بودم که در باشگاه بمانم و بتدریج از لاک خودم بیرون آمدم.

این عادت به من کمک زیادی کرد . فهمیدم که مهارت خاصی در پیاده روی های فوق العاده طولانی دارم . وسوسه شدم که به یکی از بهترین های این کار تبدیل شوم . به هر حال متوجه شدم که علیرغم داشتن استعداد ، بهترین شدن مستلزم صرف وقت ، از خودگذشتگی و تمرکز است و متعاقبا وقت خیلی زیادی را از برنامه و زندگی زناشویی ام باید به آن اختصاص می دادم . من یک معتاد جنسی ته خطی هستم و باید بهبودی را در اولویت قرار دهم بعد از آن زندگی زناشویی و بعد بقیه چیزها اولویت من هستند . بخاطر این بصیرت و تمایلی که به لطف پروردگار نشان دادم و بهبودی را در اولویت قرار دادم ، سپاسگزارم .

هر هفته یک روز کامل را به پیاده روی اختصاص می دهم با این حال پیاده روی با زندگی ام در توازن است . هم پیاده روی به تنهایی در پارکهای طبیعی را دوست دارم و هم پیاده روی گروهی . همچنین به کمپهای صحرایی و راه پیمایی های چند روزه هم می روم . وقتی تنهایم از نیروی برترم می خواهم با من قدم بزند و متوجه پژواک او در زیباییِ چشم انداز و طبیعت می شوم . یک پیاده روی طولانی به من یک وضوح فکری و تعادل احساسی می دهد و اغلب وقتی به خانه می رسم شروع به نوشتن بینشم برای بهبودی می کنم.

قبلا از اینکه هر هفته اینقدر وقت را به خودم اختصاص می دهم احساس گناه می کردم اما با راهنما شدن در برنامه های پیاده روی ، حقِ خود را ادا کرده ام . همچنین تقریبا ۱۸۰۰ کیلومتر با همسرم راهپیمایی کرده ام که یک تجربه مشترک فوق العاده بود . نهایتا پیاده روی من ، نمودی از قدم یازده من است ، یک نوع مراقبه با نیروی برترم است و به من اجازه می دهد کیفیت بیشتری را وارد دیگر حوزه های زندگی ام بکنم. من آن را هدیه ای از سمت خدا می دانم که هر وقت بتوانم از آن لذت ببرم

مایک بی، کاردیف، بریتانیا

Total Views: 326|Daily Views: 1

Share This Story, Choose Your Platform!