februari-2023-Letting Go of Porn

رها کردن پورن

اگر بخواهم یک کلمه برای توصیف احساسم در بیشتر مدت عمرم را انتخاب کنم، “قطع شده” را انتخاب می کنم. هم در مهدکودک و هم در مدرسه به سختی با کسی دوست میشدم. راه‌های جذاب زیادی برای فرار از واقعیت وجود داشت: شکل دادن داستان در ذهنم، کتاب‌های ماجراجویانه و بازی‌های ویدیویی.

وقتی نه ساله بودم، در استادیوم مورد دست درازیِ مرد ناشناسی قرار گرفتم. این تجربه، شروع زندگیِ با ترس برای من است. از اتفاقی که افتاد خیلی شرمنده بودم اما تصمیم گرفتم در مورد آن به بهترین دوستم بگویم. او چیزی شبیه به این به من گفت: “آن مرد وقتی که ناامید بوده، تو را انتخاب کرده.”عکس العمل او به من یاد داد که من به عنوان یک فرد آنقدر نفرت انگیز هستم که اگر کسی حتی مرا مورد آزار و اذیت قرار دهد، باید سپاسگزار باشم. با این حال، من هرگز نبودم.

بنابراین ترس من از مردان شروع شد. من همچنین از معلمانم هم متنفر بودم، زیرا آنها گفتند: “تو هنوز جوان و ساده لوح هستی.” از چیزی که دلیلِ ساده لوحی کودکانه ام بود، هم متنفر بودم و تصمیم گرفتم که دیگر اینگونه نباشم. همکلاسی‌هایم مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند و مطمئن بودند که من نفرت‌انگیز هستم و هرگز نمی‌توانم شریکی پیدا کنم. اما وقتی یازده ساله بودم، متوجه شدم که نیازی به تعامل با مردم یا جذاب بودن برای مردان ندارم. اینترنت پر از مردان است و آنها رایگان هستند.

همه چیز از آنجا شروع شد که برادر شانزده ساله من تاریخچه مرورگر خود را پاک نکرد. فقط با یک کلیک روی این صفحه عجیب و غریب با یک لوگوی قرمز رنگ، و من بهت زده شده بودم. چرا کسی باید چنین ویدیوهایی بسازد؟ عجیب و ناراحت کننده بود. چند روز بعد کنجکاوی من را فرا گرفت. من به چیزی جنسی فکر کردم و می خواستم بررسی کنم که واقعا چگونه است. دوباره آن «مستندها» را باز کردم. من از همان اولین ویدیویی که دیدم، درگیر شده بودم. فقط یک مشکل داشت. کامل نبود. می خواستم برخی جزئیات متفاوت به نظر برسند. ساعت ها در حال مرور بودم و به دنبال ویدیویی بودم که تمام انتظاراتم را برآورده کند. من ده ها کلیپ دیدم و این هیجان انگیزترین چیز در زندگی من بود. همیشه چیز جدیدی برای دیدن و کشف وجود داشت. یادم نیست چگونه خودارضایی را یاد گرفتم. من تازه فهمیدم که ترکیب فوق العاده ای با این همه ویدیو بود. این یک راه شگفت انگیز برای مقابله با زندگی و تمام احساسات منفی من بود. من روزانه از دوزهای بالا استفاده می کردم.

اکنون بیش از شش سال است که بدون پورن هستم. کاش می توانستم بگویم خدا چگونه مرا شفا داد. من از جلسه ای به جلسه ای دیگر می رفتم و آن را به عنوان معجزه قدرت برترم اعلام می کردم. با این حال، می دانم که بهبودی من نیازمند صداقت دقیق است. حقیقت این است که یک روز واقعاً نعشه بودم، یک ویدیو را روشن کردم و اضطراب وحشتناکی گرفتم، مدتی به پرتگاه خیره شدم، سپس آن را خاموش کردم و تصمیم گرفتم هرگز به آن برنگردم.

همچنین ای کاش می توانستم بگویم این، نقطه شکست بود و بعد از آن همه چیز بهتر بود. در طول سالها، همه چیز خیلی خیلی بدتر شد. بیماری ما پیشرونده است. هر جنبه آن که مبتلا بودم، از دیگری بدتر شد، خواه خودارضایی، سکس یا سکس آنلاین. بیماری من چیزهای زیادی را از من گرفت – از جمله زمان زیادی که می توانستم بهتر استفاده کنم، و کرامت انسانی ام. یک روز بعد از مصرف کردن، آنقدر حالم بد شد که فقط به خدا دعا کردم که بالاخره مرا بکشد. خوب، او این کار را نکرد.

و فهمیدم که تا زمانی که خودم را زیر اتوبوس نینداخته ام (به معنای واقعی کلمه) باید راهی برای کنار آمدن با زندگی فلاکت بارم پیدا کنم. نمیدانستم چکار کنم. اما پس از آن به یاد انجمنی افتادم که در مورد آن شنیده بودم. پس هویتم را مخفی کردم تا فردی نتواند مرا ببیند و تصمیم گرفتم با آنها تماس بگیرم. ناامید بودم. چه چیزی را می توانستم از دست بدهم؟

وقتی به اولین جلسه SA آمدم، فکر کردم که این غم انگیزترین، پست ترین و شرم آورترین لحظه زندگی من است. وقتی دیدم برخی از اعضا در حال خندیدن هستند، قضاوت کردم. فکر کردم چطور می توانستند بخندند؟ ما در SA هستیم. این غم انگیز است. الان تقریبا در هر جلسه SA می خندم و خیلی می خندم.

من تنها زن در اولین جلسه SA که شرکت کردم، بودم، اما آن را به عنوان یک تفاوت آماری در نظر گرفتم. اما من تنها زن در غرب کشور بودم و چند ماه تنها زن در کشور بودم. بصورت منطقی، من باید خیلی ناراحت می‌شدم که اکثراً مردان آن را احاطه کرده بودند. دقیقا برعکس بود. بالاخره دیدم که آنها نه تهدیدی هستند و نه هدفی برای شهوت من. آنها برادران دردمند من بودند. در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می گرفتم، گاهی اوقات در خیابان، ایستگاه اتوبوس یا ایستگاه مترو مورد آزار و اذیت قرار می گرفتم. SA مملو از روحیه بهبودی بود. علیرغم اینکه افراد بیرون از انجمن، این مردان را منفی می‌خوانند، اما امن‌ترین محیط ممکن را ایجاد می کردند.

در ابتدا بهانه های زیادی داشتم که چرا نمی توانم به جلسات بیایم. اما وقتی فهمیدم که انجمن کلید بقای من است، حاضر شدم برای رسیدن به جلسه ای که از ساعت ۷ صبح شروع می شد، یک ساعت سفر کنم. گاهی اوقات سوار قطار می شدم و به یک جلسه در شهر دیگری می رفتم.

اغلب در زندگی ام احساس شرمندگی و جدایی از افراد دیگر داشتم. دوستانم نمی دانستند که در چه حالی هستم. اما دوستان در SA می دانستند که آنها نیز همین مشکل را دارند. ارتباطی که با سایر اعضا دارم برای من بسیار منحصر به فرد است. SA مانند خانواده دوم من است و من همه این پسرعموهای عجیب و غریب و اسرارآمیزی که اکنون دارم را دوست دارم! من حتی بهترین دوستم را در SA ملاقات کردم. وقتی به گروه خانگی ام می آیم، می دانم که ساعتی پر از شادی ناب خواهد بود. اکنون می بینم که بهبودی غم انگیز نیست – خوشحال کننده است.

وقتی یک ماه هوشیار بودم، در گروه خانگی من باید چند فرصت خدماتی پر می‌شد همه ما موافق بودیم که به مردی با شانه‌های پهن نیاز داریم که مسئول تنظیم اتاق جلسه باشد، زیرا تنظیم اتاق جلسه شامل جابجایی میز هم می‌شد. به هر حال من، تنها زن جلسه، داوطلب این فرصت خدمت شدم و سه ماه در آن ماندم. در SA، احساس می‌کردم که می‌توانم مفید باشم و به دیگران خدمت کنم، چه با ترجمه‌ها، نقاشی‌ها، چه اینکه بدون خجالت در جلسات باز شرکت کنم؛ و یا توانایی مرموزم در حرکت دادن میز سنگین اتاق جلسه.

بنابراین سفر بهبودی من ادامه دارد. از آن زمان زندگی من پر از تجربیات زیبا بوده است. وقتی یک ماه هوشیار بودم، در اولین رویداد SA در Huty بودم. وقتی سه ماه هوشیار بودم، در کنوانسیون اسکر، آتنری بودم. اگرچه دقیقاً مطمئن نیستم که خدا چه برنامه‌ای برای زندگی من دارد، اما با نگاهی به گذشته به همه این چیزها، مطمئن هستم که زندگی کاملاً یک مهمانی خواهد بود!

بیاتا ام.، براتیسلاوا، اسلواکی

Total Views: 335|Daily Views: 2

Share This Story, Choose Your Platform!