
این عضو به جنبههای مختلف برنامه اشاره میکند که به او کمک کرد تا هرگز داستان بهبودیاش را بهطور کامل برای همسرش افشا نکند.
پس از ۴۱ سال پاکی در مسیر بهبودی، هنوز داستان SA خود را بهطور کامل برای همسرم بازگو نکردهام. حتی اکنون هم از خود میپرسم که چطور چنین چیزی ممکن است؟ کاملاً مطمئن نیستم دلیلش چیست. شاید بیش از حد ترسیده بودم؛ شاید از راهنماییهای موجود در نشریات AA و SA پیروی میکردم؛ شاید هم همسرم جزئیات را نمیخواست؛ شاید راهنمای آلانانِ او توصیه کرده بود که به گذشته بازنگردد. دلیلش هرچه باشد، حقیقتِ ساده این است که هرگز دربارۀ رفتارهای برونریزیام، با جزئیات، با همسرم صحبت نکردهام.
ما ۶۴ سال است که ازدواج کردهایم و ۴۱ سالِ آخر آن در پاکی جنسی سپری شده است. بهنوعی ازدواج ما نهتنها بدون در میان گذاشتن جزئیات رفتارهای گذشتهام دوام آورده، بلکه در مسیر بهبودی شکوفا هم شده است.
گاهی همسرم در همایشها سخنرانیهایم را شنیده است؛ جایی که در آنها به سابقهام در خودارضایی و روابط جنسی متعدد اشاره میکنم؛ اما هرگز وارد جزئیاتِ دقیق نمیشوم.
در مورد «افشای کامل» قضاوتی ندارم. این ابزاریست که توسط درمانگران استفاده میشود؛ اما در نشریات AA یا SA اثری از آن نیست؛ بنابراین آنرا یک «موضوع خارجی» میدانم و موضعی دربارهاش نمیگیرم. به آنچه میاندیشم، واقعیتِ حافظۀ ما در اوایل بهبودی است. راهنمایم همیشه میگفت: خداوند با اجازه ندادن به اینکه همهچیز را خیلی زود بهیاد بیاوریم، به ما هدیه میدهد. بهیاد آوردنِ بیش از حد در زمانی بسیار زود، میتواند ما را زیر بار شرم خُرد کند و حتی منجر به لغزش شود. حتی حالا پس از ۴۱ سال، گاهی رفتارهایی را بهیاد میآورم که پیشتر فراموش کرده بودم. با این حال چگونه میتوانستم در اوایل بهبودی، حتی برای خودم، مرور کاملی از رفتارهای برونریزیام داشته باشم؟
کتاب الکلیهای گمنام میگوید:
«هر شرایطی که باشد، ما معمولاً باید در مورد آن کاری انجام دهیم. اگر مطمئن هستیم که همسرمان نمیداند، آیا باید به او بگوییم؟ ما فکر میکنیم: نه همیشه…» (الکلیهای گمنام، صفحه ۸۱).
کتاب معتادان جنسی گمنام میگوید:
«یک هشدار. پیشنهاد میکنیم تازهواردانِ معتادان جنسی گمنام، گذشتۀ جنسی خود را برای همسر یا عضوی از خانواده که از آن خبر ندارد، فاش نکنند؛ مگر با درنظرگرفتن تمام جوانب و گذارندن دورهای از پاکی جنسی و حتی پس از آن نیز، تنها پس از مشورت قبلی با یک راهنمای SA یا گروه.» (کتاب SA، صفحۀ ۳).
از همان آغاز بهبودیام، به همسرم گفتم که عضو SAهستم. من هرگز بهبودی خود را از او یا خانوادهام مخفی نکردم. میدانستم که بیمار هستم و همانطور که عضویتم در AA مخفی نبود، عضویتم در SA هم موضوعی برای پنهانکاری نداشت.
آیا همسر لازم است بداند که ممکن است در معرض یک بیماری مقاربتی قرار گرفته باشد؟ بهنظر من، بله؛ اما اغلب «حقیقت ساده» کافیست. راهنمایم همیشه میگفت: معتادها یا دروغ میگویند و هیچ نمیگویند، یا دچار «اسهالِ کلام» میشوند و بیشازحد حرف میزنند. حقیقت ساده یعنی فقط به همان سؤالی پاسخ دهیم که پرسیده شده است. یک پاسخ صادقانۀ دیگر میتواند این باشد: «در حال حاضر برای پاسخ دادن به این سؤال احساس راحتی نمیکنم.»
چرا بعضی از همسران احساس نیاز شدیدی دارند که «همهچیز» را بدانند؟ من معتقدم اغلب به این دلیل است که آنها حس میکنند معتاد هنوز «مست» است؛ یعنی یا واقعاً در پاکی نیست یا هنوز تحت هدایتِ شهوت قرار دارد. وقتی ما واقعاً در پاکی باشیم، معمولاً دیگران آنرا حس میکنند و در کنار ما احساس امنیت میکنند.
وظیفۀ من این نیست که سعی کنم همسرم را متقاعد کنم که درمان شدهام؛ بلکه باید به او یادآوری کنم که من یک بیماری مزمن دارم که نیازمند هوشیاری دائمی فقط برای امروز است. من عمیقاً سپاسگزار SA و تسلیمِ راهنماییهای راهنمایانم در زمینه افشاگریها هستم. مسئولیت من این است که بهیاد داشته باشم بیماریِ لاعلاجی دارم و نمیتوانم به تفکرات خودم اعتماد کنم. من باید ابزارهایم را امروز درست به همان اندازه ۴۱ سال پیش بهکار بگیرم. نمیتوانم به دستاوردهای گذشتهام تکیه کنم. من از طریق قدمها، انجمن و خدایی که درک میکنم و با بهیاد داشتنِ این حقیقت که نسبت به شهوت آلرژی جسمی دارم، پاک میمانم.
هاروی اِی.، نِیپِلز، فلوریدا



