Pielęgnuj postawę wdzięczności
Moja sponsorka i członkowie anglojęzycznej grupy domowej zasugerowali, abym wymieniła rzeczy, za które jestem wdzięczna w trzeźwości. Prawdopodobnie nie mogli dłużej znieść mojego narzekania i dlatego to zasugerowali.
Moja sponsorka i członkowie anglojęzycznej grupy domowej zasugerowali, abym wymieniła rzeczy, za które jestem wdzięczna w trzeźwości. Prawdopodobnie nie mogli dłużej znieść mojego narzekania i dlatego to zasugerowali.
Dla mojego uzależnionego mózgu z pamięcią złotej rybki, hasła są trafne, łatwe do zapamiętania, a kiedy otrzymam gotowość, możliwe do zrealizowania. Tak wiele przychodzi mi na myśl: Jeden dzień na raz, Dobre Uporządkowane Prowadzenie, Odpuść i pozwól Bogu czy Wyluzuj.
Mam sentyment do haseł - można powiedzieć, że uratowały mi życie. Na początku zdrowienia AA moja grupa macierzysta działała według „starej szkoły”, czyli nie można było dzielić się na mitingu, dopóki nie miało się 1 roku trzeźwości (mogliśmy zadawać pytania).
Przed przyjściem do SA nie wierzyłem, że żądza jest dla mnie istotną sprawą. Całe życie się masturbowałem, czasem korzystałem z pornografii. Uruchamiałem się z innymi mężczyznami 4 do 6 razy w miesiącu. Wydawało mi się, że żyłem udanym podwójnym życiem - z jednej strony odnosiłem sukcesy jako nauczyciel, ojciec, mąż i lider w kościele, z drugiej strony byłem jednak uzależniony od seksu.
من عاشق جملات کوتاه و معروفِ برنامه هستم. برای مغز من با حافظه یک ماهی قرمز، آنها دلپذیر هستند، به راحتی قابل یادآوری هستند و زمانی که من تمایل داشته باشم، قابل انجام دادن، هستند. موارد بسیار زیادی وجود دارد که به راحتی به ذهن خطور می کند، مانند "یک روز در یک زمان"، "راهنمایی منظم خوب"، "رها کن و به خدا بسپار"، و "خودت را سرزنش نکن". در حالی که این شعارها فوقالعاده هستند، دو شعار پایه گذارِ بهبودی من هستند و با مسیر زندگی ۱۲ قدمی من در هم تنیده شدهاند.
من سابقه ی خوبی با شعارها دارم، شاید بتوان گفت که آنها زندگی من را نجات داده اند. در اوایل بهبودی ام در برنامه AA ، در گروه خانگی من که یک گروه سنت گرا و به قول معروف یک«مدرسه قدیمی» بود تا یک سال هوشیاری نمی توانستید در جلسات مشارکت کنید، (البته میتوانستیم سؤال بپرسیم).
دیروز وقتی که داشتم از یک همایش محلی SA برمی گشتم احساس وصل بودن، صلح و شادمانی معقولی داشتم هر چند که این احساس خیلی زیاد نبود. حضور یکی از اعضا آرامش من را مشوش کرده بود تا حدی که تمام آخر هفته را در مورد آزارهای او و رفتارش با خودم کلنجار رفته بودم
این یکی از شعارهای برنامه است که بعد از شرکت در اولین جلسه SA مجازی، اینجا در فیلیپین در ذهنم ماندگار شد.من از شرکت در جلسه SA می ترسیدم و مردد بودم، زیرا در انکار و تردید بودم که آیا من معتاد جنسی هستم، اما همچنان خودم را مجبور کردم که در جلسه شرکت کنم زیرا می ترسیدم همسر و فرزندان را از دست بدهم.
راهنمایم و اعضای گروه خانگی انگلیسی زبانم به من پیشنهاد دادند که لیستی از چیزهایی که در پاکی SA به خاطر آنها سپاسگزارم را تهیه کنم. شاید آنها دیگر تحمل شکواییه های دائمی مرا نداشتند و به همین دلیل چنین پیشنهادی دادند که شاید مرا کمی ساکت کنند . راهنمای من از من خواست که یک چنین سپاسگزاری را توسعه دهم چرا که من ذاتا آدمی طعنه جو هستم که به دنبال خطای دیگران بوده و دائماً به نقش قربانی چسبیده ام
قبل از ورود به اس ای ، من باور نداشتم که شهوت تا چه اندازه برای من مهم است. من در تمام زندگی ام خودارضایی کرده بودم، گاهی اوقات از پورنوگرافی استفاده می کردم. زمانی که اعتیاد من در اوج بود، من چهار تا شش بار در ماه با مردان دیگر برون ریزی داشتم. من زندگی دوگانهای را تجربه میکردم که فکر میکردم یک زندگی دوگانه موفقیت آمیز بود. - از یک سو یک مربی موفق، پدر، شوهر و رهبر کلیسا و از سوی دیگر یک معتاد جنسی متعهد به خانواده.