یک دشمن پنهان
تجربه او به او آموخته است که غیبت در انجمن میتواند شکلی آسیبزننده از افشاگری باشد.
تجربه او به او آموخته است که غیبت در انجمن میتواند شکلی آسیبزننده از افشاگری باشد.
او بهجای آنکه همهچیز را برای سبک کردن بارِ دلش بازگو کند، یاد گرفت تا زمانی که روی موضوعی با «قدمها» کار نکرده، آنرا مشارکت نکند.
او دریافت که با پیروی از راهنماییهای نشریات ما و راهنمایش، از تجربۀ فاجعهبارِ یک افشای زودهنگام در امان مانده است.
این عضو به جنبههای مختلف برنامه اشاره میکند که به او کمک کرد تا هرگز داستان بهبودیاش را بهطور کامل برای همسرش افشا نکند. پس از ۴۱ سال پاکی در مسیر بهبودی، هنوز داستان SA خود را بهطور کامل برای همسرم بازگو نکردهام. حتی اکنون هم از خود میپرسم که چطور چنین چیزی ممکن است؟
قدرت خداوند او را در کابوسِ شنیدن یک افشاگری، استوار نگه داشت. من در ژانویۀ ۲۰۲۲ برای نخستینبار به SA آمدم. بلافاصله فهمیدم افرادی را یافتهام که میتوانند کمکم کنند تا به پاکی واقعی دست یابم.
لحظهای غیرمنتظره از عشق به همسرش کمک کرد تا از ناامیدیِ ناشی از افشاگری، به امید برای بهبودی دست یابد.
قدمها فرایند اعتیادآور را با یک برنامۀ بهبودی جایگزین میکنند این اتفاق تقریباً بیست سال پیش افتاد. زمانی که من تازه این برنامۀ بهبودی را آغاز کرده بودم. در مسیر محل کارم بودم و آرام رانندگی میکردم که خودروی پشتسرم ناگهان سرعت گرفت و به ماشین من زد. تصادف بسیار جزئی بود؛ اما با خودم فکر کردم: «میتوانم از این موقعیت سوءاستفاده کنم و پولی از آن در بیاورم. همینطور میگویم که او کل قسمت عقب ماشینم را خراب کرده.» میدانستم که خسارتهای دیگر قبلاً ایجاد شده بودند و بههیچوجه مسئولیت آن راننده نبودند.
ایستادن کاملاً بیدفاع در پیشگاه خداوند، برای اینکه او نواقصش را برطرف کند، تجربهای روحانی و حیاتی به او بخشید
او از طریق برنامه آموخت که در تمام جنبههای زندگیاش صادق باشد صداقت شدید با خود، بهترین دارو برای این بیماری است؛ زیرا بیماری من ناشی از انکار است؛ یعنی دروغ گفتن به خود و دیگران. پیش از شهوت آموختم که خیالپردازی کنم و داستانهای سرگرمکننده ببافم. زمانی که دریافتم میتوانم صرفاً با دروغ گفتن از دردسر دوری کنم یا با مسائل ناخوشایند روبهرو شوم، آن عادت را به زندگی روزمرهام وارد کردم
نیروی برتر به او شجاعت میدهد تا تمام زندگیاش را به ارادۀ خداوند بسپارد وقتی کلمات «صداقت شدید» را میشنوم، همهچیز از ذهنم میگذرد: بیرون ریختنِ درون، مشارکت با دیگران، نوشتن ترازنامههای قدم دهم، تلفن زدن و مشارکت صادقانه و خالصانه در جلسات